یکی بود یکی نبود تو دنیا یه جون خسته بود میون کلبه قلبش دختری نشسته بود روزا با طلوع خورشید پا می شد به یاد اون شبا از بوسه مهتاب سر می ذاشت به خاک اون
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری
پسرک هیچی نداشتش زیر سقف اسمون عاشق دختره بودش با یه قلبی مهربون اما اون دخترک بد فکر شاه پریون دلشو شکست رفت پی شازده ای جون
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری
تک تنها پسرک با کوله بار غم ها خودش و غصه هاشو سپرد به موج دریا دیگه قلب یخ زدش گرمی افتاب نمی خواست تو شبای بی کسی بوسه مهتاب نمی خواست
همه عشق وجودش ارزو هاش همون بود همه بودو نبودش خواستنی هاش همون بود
عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری
هر شب دعا می کردم تورو تنها ببینم بگم که آرزوم تو باشی همنشینم
اما یه شب که دیدم با دیگری نشستی گفتم توام خدایا دله منو شکستی





