-
و این پایان پرواز بلند ما بود..
پنجشنبه 3 شهریورماه سال 1390 11:28
از بی معرفتیش چیزی نمی نویسم چون هنوزم پریای منه این نامردی برای همیشه توی قلب من و پانی زندانی باقی می مونه.. حالا که رفتنیم با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیای جولوی پنجره این روزا راه من تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده من کاری ندارم با اشکای تو من نمیمیرم دیگه برای تو من نمی ریزم اشکی به پای تو من...
-
پریا تولدت مبارک از طرف پانی و میلاد
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 19:51
ا مروز ۴ مرداد فردا ۵ مرداد تولد پریا همچی عجیب هیچ پلی باقی نمونده این آخرین پل پانیم گریه می کنه نمی دونم چه جوری بهش بگم ممانت شوهر کرده دیگه بین ما نیست دیگه هیچ وقت بین ما نیست پریا تولدت مبارک از طرف پانی و میلاد ..
-
یکی بود یکی نبود تو دنیا..
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 19:47
یکی بود یکی نبود تو دنیا یه جون خسته بود میون کلبه قلبش دختری نشسته بود روزا با طلوع خورشید پا می شد به یاد اون شبا از بوسه مهتاب سر می ذاشت به خاک اون عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری پسرک هیچی نداشتش زیر سقف اسمون عاشق دختره بودش با یه قلبی مهربون اما اون دخترک بد فکر شاه پریون...
-
هر دو رفتیم خونه بسازیم..
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 10:24
هر شب دعا می کردم تورو تنها ببینم بگم که آرزوم تو باشی همنشینم اما یه شب که دیدم با دیگری نشستی گفتم توام خدایا دله منو شکستی
-
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن..
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1390 08:46
-
نقش تن ماری ست که در خواب کمین است..
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1390 21:16
هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابی ست که بر سینه خاک است در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است نقش تن م ا ر ی ست که در خواب کمین است در هر قدمت خارهر شاخه سر رات در هر نفس ازار هر ثانیه صدبار
-
دوست دارم..
جمعه 26 فروردینماه سال 1390 06:54
دوست دارم..
-
بودم اما ندیدی..
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 11:05
اخرش یه روزی هجرت در خونت می کوبه تازه اون موقع می فهمی همه اسمون غروب امروز می رم..می رم کاشان اما..نوشتن برام سخت حوصله ندارم..گفت سرم شلوغ برعکس هر روز تکسارو می خوندم هر روز هر روز...چه اون ۳ روز که نزدو من زدم چه.. خیلی حرفا دارم بزنم که نمی شه چون دوست ندارم مسائل خوصوصی..فقط اینو می گم که فقط خودش می فهم چی می...
-
پریا عشق منه عمر من جون من
یکشنبه 9 آبانماه سال 1389 15:09
عاشقتم عشق من دوست دارم همیشه همیشه همیشه
-
فقط ۱۵ روز..
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1389 16:27
سلام بچه ها امروز یه خبر خیلی خیلی خوب دارم البته وسه خودم تا امدن پر پرم فقط کمتر ۱۵ روز دیگه مونده بله فقط ۱۵ روز فقط جون مادرتون چش نزنید. پرپر جونم تا چند روز دیگه پیشم و این تحمل هر دردی رو برام اسون می کنه خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم حالم گرفتس ولی اینا گذراست و چیزی که می مونه منم و پریام و البته پانی...
-
اشکان امد..
شنبه 8 خردادماه سال 1389 19:53
امروز خیلی سخت بود داستانی که متخوام امروز براتون بگم راجب خودم راستش شاید نوشتنش اینجا زیاد جالب نباشه اما میخوام از پرپرم اجازه بگیرم و با اجازه پانی جون اینو اینجا بنویسم. امروز در روزی که خیلی دلم گرفته بود یه زنگ به پرپرم زدم اما بر نداشت مثل اینکه خواب بود گذشت دراز کشیدم اصلا شارژ نداشتم بهش زنگ بزنم یک دفعه...
-
میلاد پریا مامانی و پلیس اخلاق اجتماعی
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1389 20:43
یادته پریا اون روزا..اون روزکه مکالم مون تموم میشد من..تو..امروز بد تموم شدن حرفامون یه احساس خاص کردم احساس کردم که چقدر همدیگرو دوست داریم احساس کردم که چقدر از گذشته بیشتر به هم علاقمند شدیم امروز خیلی خیلی خوشحالم..خوشحال... راستش چند دقیقه پیش داشتم با پرپرم می حرفیدم می دونید بعد خوندن اون داستانش با شرح وقایع و...
-
یه تحقیق واسه امیر اقای گل
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1389 21:41
"چگونگی تعیین سن درخت بدون اینکه انرا ببریم" وقتی یک درخت بزرگ می شود لایه های چوب جدیدتری در زیر پوست درخت ساخته می شود که به ما کمک می کند سن دقیق درخت را تعیین کنیم. رنگ لایه ای که در تابستان بوجود می اید با رنگی لایه ای که در زمستان بوجود می اید متفاوت است این اختلاف رنگ ها به ما کم م کند تا به اسانی سن...
-
مامان بازم مانع شد نه پل..!
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1389 10:10
دوستت دارم سلام..یک بار دیگه سلام.. اینو دیشب می خواستم بنویسم اما خیلی خسته بودم دیشب رو کاغذ نوشتم که امروز واردش کنم. دیشب خیلی سخت گذشت منی که اصلا دوست ندارم کسی پر پر منو اذیت کنه انبار خودم کاری کرده بودم که از من ناراحت باشه من..اره من منه..نمی دونم چی شد اما خدایش از عمد نبود یعنی حداقل انجوری فکر نمی کردم...
-
دیدار ۲۴ پرید..
پنجشنبه 26 فروردینماه سال 1389 23:13
چه کسی رو نفرین کنم؟ اصلا شب خوبی نیست بعد از این همه مدت و دل صابون زدن برای دیدارش دوباره نشد همه چیزز درست بود عاطفه.مسعود و.. ولی این بار رئیس البته به صورت غیر مستقیم.دستور از بالا بود مثل همیشه از اتاق فرمان اما چرا نمی دونم دلم می خواد نفرین.. نمی دونم شاید شاید شاید..ای کاش اون کسی که نگذاشت ببینمش می دونست...
-
فصل جدید
پنجشنبه 26 فروردینماه سال 1389 14:13
فصل جدید پانی پریا و میلاد من و پریا تصمیم گرفیتیم که یه بار دیگه همه خاطره هامونو ثبت کنیم تا برای اینده یه برگ از خاطرات گذشتمون باشه. تا حالا کلی داستان ها بود که بین ما دوتا گذشت خاطراتس که هم خوش بود همه نا خوش اما الان که داشتم اونارو می خوندم تازه فهمیدم که چه بد شد که حتی همون خاطرات ناخوشم ثبت نشد چون حالا می...
-
و این پایان پرواز بلند ما بود
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 21:36
انگارهمین دیروز بود که با یک تلفن زندگی جدیدی رو شروع کردم انگار همین دیروز بود که نوشتم یا علی و یه داستان و یه وبلاگ و راه انداختم اینگار همین دیروز بود انگار همین دیروز بود.. داستان ما با یک تلفن شروع شد تلفنی کهشاید از همون اول هم اشتباه بود یک اشتباه محض از یک شخصیت به نام میلاد که همیشه فکر می کرد خیلی می دونه...
-
مثل پروانه ای در مشت چه اسون میشه ما رو کشت
جمعه 3 مهرماه سال 1388 18:21
امروز پریا رفت رفت دانشگاه نمی دونم با وجود اینکه اتفاق خاصی تو این جدایی من اون نیفتاده اما یه حس خاصی دارم اینگار یه اتفاق خاصی افتاده ای خدا بگم چیکارش نکنه دیشبم خیلی ترسوندتم نمی دونم منم که حساس.. راستی پریا پانی خیلی دلتنگیتو می کنه دلش خیلی برات تنگ شده معلوم نیست این همون پانی سر خود یا.. بهش می گم بابایی مگه...
-
خدایا خیلی دوستش دارم کمکم کن..
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1388 09:30
سلام امروز دوم مهرماه.. چقدر زود فصل جدید شروع شد حالا همه اون آدمایی که می گفتن در فصل جدید می خوام فلان کارا انجام بدم فلان کار و انجام ندم بای به قول هاشون عمل کنند اما در بین ما خیلی ها هستن که تصمیم های فراونی برای اینده می گیرند اما وقتی وقت عمل می رسه اونو به فردا یا فرداها واگذار می کنند یکیش همین عموم که یکم...
-
عشق آخر..
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1388 09:51
امروز اول مهر یه روز خاص یه روز کاملا متفاوت راستش دروغ که نمی خوایم بگیم این روز برای خیلی از بچه ها زیاد دلچسب نیست آخه بعد یه مدت طولانی عشق و حال تفریح باید صبح زود از خواب بیدار شن .. امروز بعد تجربه کردن هوای اول مهر یاد اون روزا افتادم اون روزا که مامان بلند می شد و صبحانه رو اماده می کرد همه رو صدا می زد دور...
-
یک جمله یک تجربه
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1388 14:49
امروز بازم بهش زنگ زدم با هم صحبت کردیم همش تموم شد بابا اخه دوسش دارم چیکار کنم... روزی دو نفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند ، با خوندن یه جمله ی معروف از هم جدا شدن ، تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر رو نمی دیدند. چون هر دو بصورت اتفاقی به جمله ی معروف...
-
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه..
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1388 12:14
بعضی وقت ها خیلی سخته که ادم از معشوقش کلمه دوست داشتنو بشنوه بعضی وقت ها خیلی سخته که ادم از تنها مونس روزهای تنهاییش حرفایی رو که خودش می خوادو بشنوه بعضی وقت ها.. اینا همه جملاتی که دیشب تا امروز صبح با خودم تکرار کردم تا یکم اروم بشم ..نمی دونم دوست ندارم این خاطرات و بنویسم اما راستش این تنها مرجع قانونی و یا...
-
داستان یک روز ابری (۱)
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1388 17:53
دیشب خیلی شب بدی بود دیشب تنها شبی بود که بی قراری رو کامل در بابا دیدم خیلی وقت بود تو خونه کوچیک اما رویایی ما خبری از دلتنگی و غم نبود اما وقتی دیشب بابایی رو اینجوری دیدم مطمئن شدم که اوضاع خیلی خرابه و این خرابی تا جایی پیش رفته بود که بابا میلاد با شوخی های من که پانیشم و به قول خودش دل جون زندگیشم اصلا نمی...
-
فردا تنها مرحم تنهایی امروز..
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1388 10:06
فردا تو می ایی من لحظه ها را می شمرم تا رسد فردا ان لحظه خوب در اغوشت کشیدن ها امروز دلم خیلی گرفته اخه دو روزی هست که صداشو نشنیدم نمیدونم الان اون چه حالی داره اما من که حالم اصلا خوب نیست راستش دیشب خیلی sms دادم اما خوب خودش جواب یکی از اونارو هم نداد نمی دونم حتما نمیشده یا نمی دونم.. نه نه فکر اشتباه نکنید...
-
یا علی..
یکشنبه 22 شهریورماه سال 1388 12:27
امروز 22 شهریور سال 1388 که می خوام اولین برگ از یک رویای نوپا البته در ظاهر اما کهنه از باطن رو ورق بزنم تا برای یک عمر باهاشون زندگی کنم.. اینجا همش یاد اینجا همش خاطرس اینجا همش صداست اینجا همش دلدادگی اینجا یک پانی یک پریا یک میلاد که همشون عاشق اند عاشق زندگی عاشق آینده عاشق عشق.. این یه مقدمه بود اولین برگ این...