از بی معرفتیش چیزی نمی نویسم چون هنوزم پریای منه این نامردی برای همیشه توی قلب من و پانی زندانی باقی می مونه..
حالا که رفتنیم با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیای جولوی پنجره این روزا راه من تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده
من کاری ندارم با اشکای تو من نمیمیرم دیگه برای تو من نمی ریزم اشکی به پای تو
من خسته شدم دیگه به جون تو من جون سپردم توی زندونه تو من می خوام برم دیگه بدون تو
اینو می دونم بدون تو شبها با غم ها مهمونم تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم خداحافظ ای یار..مهربونم..
خدا حافظ همین حالا