خاطرات پانی و شرکا

این وبلاگ من حالا من کیم؟ من پانی هستم دختری فراتر از نام خودم که این تو ما دو تا شریک دارم که بزودی سهم شونو میدم برن..

خاطرات پانی و شرکا

این وبلاگ من حالا من کیم؟ من پانی هستم دختری فراتر از نام خودم که این تو ما دو تا شریک دارم که بزودی سهم شونو میدم برن..

و این پایان پرواز بلند ما بود..


از بی معرفتیش چیزی نمی نویسم چون هنوزم پریای منه این نامردی برای همیشه توی قلب من و پانی زندانی باقی می مونه..




حالا که رفتنیم با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیای جولوی پنجره این روزا راه من تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده

من کاری ندارم با اشکای تو من نمیمیرم دیگه برای تو من نمی ریزم اشکی به پای تو


من خسته شدم دیگه به جون تو من جون سپردم توی زندونه تو من می خوام برم دیگه بدون تو


اینو می دونم بدون تو شبها با غم ها مهمونم تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم خداحافظ ای یار..مهربونم..


خدا حافظ همین حالا

پریا تولدت مبارک از طرف پانی و میلاد

امروز ۴ مرداد فردا ۵ مرداد تولد پریا


همچی عجیب هیچ پلی باقی نمونده این آخرین پل


پانیم گریه می کنه نمی دونم چه جوری بهش بگم ممانت شوهر کرده دیگه بین ما نیست دیگه هیچ وقت بین ما نیست


پریا تولدت مبارک از طرف پانی و میلاد..

یکی بود یکی نبود تو دنیا..


یکی بود یکی نبود تو دنیا یه جون خسته بود میون کلبه قلبش دختری نشسته بود روزا با طلوع خورشید پا می شد به یاد اون شبا از بوسه مهتاب سر می ذاشت به خاک اون


عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری


پسرک هیچی نداشتش زیر سقف اسمون عاشق دختره بودش با یه قلبی مهربون اما اون دخترک بد فکر شاه پریون دلشو شکست رفت پی شازده ای جون


عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری


تک تنها پسرک با کوله بار غم ها خودش و غصه هاشو سپرد به موج دریا دیگه قلب یخ زدش گرمی افتاب نمی خواست تو شبای بی کسی بوسه مهتاب نمی خواست


همه عشق وجودش ارزو هاش همون بود همه بودو نبودش خواستنی هاش همون بود


عسلی چشم عسلی پوست تنش پوست پری کپولی لپ توپلی شازده خانوم یه گل پری



هر دو رفتیم خونه بسازیم..


هر شب دعا می کردم تورو تنها ببینم بگم که آرزوم تو باشی همنشینم


اما یه شب که دیدم با دیگری نشستی گفتم توام خدایا دله منو شکستی